نامه به سردبیر مجله بوستون گلوب

خواهر و برادر به یاد آوردن

خاطرات لوسیا تامپسون از برادر مرحومش هر دو دلهره آور و زیبا بودند (Connections، January 27). به طوری که او به شدت از او سرزنش شده بود، در حالی که او خیلی جوان بود و روحیه سخاوتمندانه اش، که بیشتر از خود او را دوست داشت، لمس شد. او در حالی که کاملا جوان بود، درس را آموخت، زندگی کوتاه، ارزشمند و شکننده است. به نظر می رسد تامپسون این کار را با او انجام داده است، و برادرش را در افکار و تلاش های خود برای دیگران حفظ می کند.

لورین موولی

هادسون

من یک روانشناس 65 ساله هستم و من آن را شنیده و دیده ام. اما من به عنوان خوانده شده مقاله تامپسون در مجله گلوب به ارمغان آورد. این نکته منحصر به فرد، قلب و عاطفه ای بود که منجر به یک سوراخ در آن شد که هرگز نمی توانست پر کند، با وجود این واقعیت که او، من مطمئن هستم، یک زن و شوهر فوق العاده و مادر خود را به دو فرزند خود. زندگی واقعا شکننده است و قلب ما می تواند گسترش یابد و سپس به آسانی خرد شود.

Jan Levine Igoe

لکسینگتون

داستان تامپسون به طور کلی در قلب من قرار داشت. به زیبایی نوشته شده است، همچنین به من امید و اعتماد به نفس داد که، روزی، من نیز گم شدگان را در بعد دیگری دیدم.

ایلین ک. نیکرسون

وستفورد

من آرزو می کنم یک مقاله مشابه در مورد برادر من در سال 1965 از دست داده ام و همیشه با من است. من هنوز هم او را به عنوان دانش آموز 19 ساله کالج یاد می گیرم که در یک حادثه ماشین در حالی که در مدرسه دور بود، کشته شد. و هر روز از آن زمان، می دانم او از من مراقبت می کند. با تشکر از شما برای یادآوری از آن.

جکی جکویتز

شورشبری

عنوانهای امروز در صندوق ورودی خود دریافت کنید:

هر روز صبح روزنامه های روز را تحویل می گیرند.

مقاله تامپسون در بسیاری از موارد آشنا بود. برادر من 10 سال بود و من 7 ساله بودم که 50 سال به بالا گذشت. هنگامی که روز تولدش از 6 فوریه وارد شد، آن را با غم و آشنا آشنا و آنچه که اگر رخ داده است. به طور مشابه، من یک رویای را میبینم که در تمام این سالها با من باقی مانده است. برادر من لبخند زدن، در لبه تخت من، یک یا دو سال پس از مرگ او، به من گفت او خوب بود.

نانسی چیشولم

میلتون

شانس دوم

من فقط خوابیده بودم که یک شام با کوپید (ژانویه 27) داشت که بانوی جوان [گفت “جرقه ای نداشت]” و او از تاریخ دوم انتخاب کرد. این به نظر می رسد موضوع تکراری است. من می خواهم به این زوج ها در مورد تجربه من با “بدون جرقه” بگویم. سال 1968 بود. یک پسر در کلاس اسپانیایی من در BU از من پرسید. ما به یک کنسرت رفتیم، وقت خوبی داشتیم، اما هیچ جرقه ای نداشتیم. او خوب بود، بنابراین من به تاریخ دوم گفتم بله. تا سومین روز، کمی جرقه ای بود. این جرقه شعله ای را پرتاب کرد و ما در ماه اوت پنجاهمین سالگرد عروسی ما را جشن می گیریم. من می توانم بگویم به این کور تاریخ با ذهن باز است. و به هر حال، شوهرم و من هنوز یک جرقه دارم!

گلوریا میلز

شمال شرق

تماس با ما: نوشتن به [email protected] یا گلوب مجله / نظرات، 1 تبادل محل، سوئیت 201، بوستون، MA 02109-2132. نظرات در حال ویرایش هستند.

 

٪ item item_read_more_button ٪٪